محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1554

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

« وقعهء مرج راهط بين مروان و ضحاك » در نسخهء آستان قدس رضوى ( مورخ 586 ) به گونه اى ديگر آمده است كه متن آن را در زير مىآورم : چون ضحاك شنيد كه با مروان بيعت كردند بدين شرط كه از پس وى خالد را باشد ، او به مرج بنشست همانجا كه بود ، و كس به خالد فرستاد و گفت يا پسر ، ترا و پدر ترا بر من حق است ، و اين مروان ترا بفريفت ، و اين كار هرگز نه به تو رسد و نه به آل يزيد ، كه مروان را ده پسر است و ده برادر زاده . ايشان از پس مروان اين كار به تو كجا رها كنند ، و من تا جان دارم نگذارم كه اين كار بر مروان ماند ، و نامه كرد به عبد الله بن الزبير ، و از وى سپاه خواست . مروان نيز حرب را بياراست . و همه جهان در بيعت ابن الزبير بود مگر اهل شام . پس هر دو لشكر فراهم آمدند و به مرج راهط فرو آمدند و حرب كردند . و مروان سپاه ضحاك را هزيمت كرد و ضحاك را بكشت ، و كار بر عبد الله بن الزبير راست شد . ( چاپ عكسى ترجمهء تاريخ طبرى ، با مقدمهء استاد مجتبى مينوى ، بنياد فرهنگ ايران ، ص 287 ) . اين نسخه نيز در گشادن ابهام مددى نمىرساند . در تاريخ يعقوبى ( ترجمه ، ج 2 ، ص 199 ) اشاره اى است كه به گونه اى قول نسخهء اساس را تأييد مىكند : « پس خود عبد العزيز مروان را بر مصر گماشت و بازگشت » . در الكامل ( ج 4 ، ص 332 ) ذيل « رويدادهاى سال 71 » اشاره اى است كه گوياى اميرى عبد العزيز بن مروان در مصر است : « و لما قتل مصعب بعث عبد الملك رأسه الى الكوفه ، او حمله معه اليها ، ثم بعث به الى اخيه عبد العزيز بن مروان بمصر . . . » ص 731 : « آغاز فرمان مختار بن ابى عبيد به كوفه » با اين تفصيل در نسخهء اساس ما ، و نيز نسخهء قابل سنجش با آن ( فا ) نيامده است . من اين روايت را از دو نسخهء ص و صب بر گرفتم و آوردم . مىتوان اين روايت را با نسخهء عكسى آستان قدس رضوى ( مورخ 586 ) ص 290 به بعد ، و چاپ حروفى دكتر محمد سرور مولايى با عنوان : قيام سيد الشهداء حسين بن على ( ع ) و خونخواهى مختار ( ص 49 به بعد ) ، سنجيد . ص 731 ، س 16 : عبارت برگرفته از دو نسخهء ص و صب ، در باب آزادى مختار و نامه نبشتن يزيد ، روشن